حالتون چطوره؟ خیلی وقته که ننوشتم و دلیلش هم مشغله زیاده. کارم زیاد شده خفن. هم کار مهاجرت و هم کار دومم

این عکسی که گذاشتم کاملا تزئینی و بی منظوره. میخوام یه سری حرکت های مهم تو زندگی بکنم که به دعای همه نیاز دارم.
امروز عید غدیره. بچه شیعه ها عیدتون مبارک. به کوری چشم هر چی سگ سنی است امروز عید تکمیل دین اسلام است. عید همتون مبارک

سلام به همه دوستان عزیزم
امروز جمعه است و مثل هر جمعه دیگه کار تعطیله. دیروز روز پر اتفاقی بود. اولین اتفاق قشنگ نصب آکواریم جدید در شرکت بود. منتظرم ماهی هاشو بندازم توش تا عکسشو بزارم. شرکت شده شبیه باغ وحش. حالا موندم اون اکواریم قبلیو با ماهی هاش چیکار کنم؟ البته احتمالا میدمش به پسر خالم. اتفاق دومی که خیلی هم خوب نبود تصادفم بود! آره تصادف کردم. از پشت زدن بهم! بیچاره پرایدش له و لورده شد. تازه سپرشو میگفت عوض کرده. گفتمش اگه میخوای وایسم پلیس بیاد برای بیمه که گفت نه برو. اما اتفاق سوم که خیلی مهمه و دیگه از کمر درد راحت شدم رسیدن لپ تاپ ده اینچی من از کالیفرنیا بود. عکسشو گذاشتم بالا که میبینتش. خیلی قوی نیست. رمش 1 گیگه که دارم می برمش بکنمش 3 گیگ. تا الان داشتم فایلامو جابه جا میکردم.
نشونه های سرما خوردگی به وضوح در من دیده میشه. البته خیالتون راحت خوکی نیست. دوستتون دارم. بای
دوباره سلام به همه دوستان
دیروز بالاخره قضیه گرفتن همکار جور شد و یه برادر یکی از دوستانمون که اتفاقا مثل خودم کامپیوتریه البته از نوع نرم افزار باهاش قرارداد بستم. کلی از بار شرکت از دوشم برداشته شد و حالا میتونم دیگه با فراغ خاطر بیشتری به کارام برسم.
اوضاع کارامون خیلی خوب داره جلو میره. یه چند روزی میشه که دلم واسه محرم تنگ شده! یعنی بدجوری توی مخم رفته. کی بشه زودتر بیادش. یکی هم که ازم میخواست ببخشم و فراموش کنم هم بخشیدمش و هم فراموش کردم. خلاصه اینتوریاست دیگه. ما هستیم.
برای چندمین بار پیاپی هم مهتابی آکواریم شرکت لطف کرد و سوخت. لجن خوار خونه هم که مرده و نرفتم یکی دیگه بگیرم داره تمامش میشه جلبک.
خوب دیگه این هم از امروز مواظب خودتون باشید. باب بای
پی نوشت
۱- خدارا شکر که بوف بینا پیدا شد.
۲- حالا اگه کسی راه دور توکا را دید یه آمار بده و عده ای را از نگرانی دربیاره

سلام به همه دوستان عزیزم و بازدیدکنندگان گرامی
هفته ای گذشت وحشتناک بود. خیلی پرکار و بیزی بودم و بعبارتی یه جورایی شبیه اون خانم توی عکس بودم. بالاخره طلسم منشی ما هم یه جورایی شکسته شد و از بین چند نفری که کاندید داشتیم یه نفر انتخاب شد و قرار شد که از روز شنبه به صورت آزمایشی تا چهارشنبه بیاد که اگه کارش خوب بود که قرارداد یک ماهه ببندیم و دوباره سیکل کار شروع بشه. از اون طرف توی یه هفته مقدمات دوتا قرارداد هم آماده شد و مشغول اون طرف هم بودم.
لیدر محترم شهر دبی هم که ۳ روزه غیبش زده. هرکس توی وب دیدش سریع آدرسش رو بده به ۱۱۰ یا ۹۱۱ که بیان بگیرنش که در نره! خودش میدونه چرا باید بگیرنش. قرار بود دوشنبه یه کاری کنه و الان جمعه است و....!
دیگه خدمتتان عارضم که یکی از پرت های خونه افتاده به جون میگو خان من و خودش خوب میدونه که اگه عصبانی بشم ممکنه در راه علم کالبد شکافی هم بشه!!!!
یه خبر مهم دیگه که تو این هفته افتاد اینه که شرکت ما بچه دار شد!!! آره درست خوندید. ماهی های شرکت لطف کردند و تخم ریزی فرمودند اون هم نه یکی دوتا! کم کمش ۶۰ تایی هستند. انگار نه انگار که الان بحران جمعیته. یه وقت هم دیدین همه تخم ها رو به قول ادیبان در نطفه خفه کردم! (کلا خشن شدم)
خب دیگه همش همین بود. همتونو دوست دارم. بای
پی نوشت
خانم بوف بینا خجالت بکش بیا رو خط کلی کار داریم و به روی مبارکت نمیاری. حالا اگه میخواستم کیک شکلاتی بخورم که رسما اینجا بودی
عیسی حالش خوبه و همچنان در حال سفره

50 نکته : لذت مرد بودن
1-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید .
2-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه .
3-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید .
4-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است .
5- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه .
6-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید .
7-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!
8-لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میآد .
9- فقط شما میتونید برید استادیوم .
10- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید.
11-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید .
12- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید .
13- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید .
14- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید .
15- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره .
16- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید
17- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید .
18- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید .
19- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید
20- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟
21- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا...
22- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید .
23- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید .
24- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید .
25- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید .
26- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید .
27- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید .
28- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید.
29- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه .
30- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های BRTاین قضیه رو خرابش کرد) .
31- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید .
32- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید .
33- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه .
34- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون .
35- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید .
36- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی،
آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید .
37- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD معمولا بالای 16 میلیون میباشد) .
38- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره .
39- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست .
40- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید.
41- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند .
42- فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید .
43- با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد .
44- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید .
45- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه) .
46- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد .
47- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید .
48- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟) .
49- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود)

سلام به همه دوستان عزیزم
خیلی خوشحالم که دوباره اینترنت اونقدری درست شده که بتونم وبلاگم رو آپ کنم. امروز بعد 2 روز موفق شدم ایمیلهایم را چک کنم. آب ماهی های خونه را عوض کردم و از همه مهمتر 1 مهمون خوشگل هم به ماهی های من اضافه شده. یه میگو قرمز و خشن که اصلا هم با کسی شوخی نداره! باز داره آکواریم خونه شلوغ میشه. گوگل تالک و یاهو مسنجر هم که قربونش برم کلا رفتن توی کما.
دیشب رفتم این میگو خان را گرفتم و آوردم خونه. مامان که میگه خیلی زشته و حیف پول که واسه این آدم بده. خودم که خیلی دوستش دارم. تازه مار ماهی هم بود که خواستم بگیرم اما این مشاور آکواریمی من گفت که با پرت ها نمی سازه و میزنن همدیگرو آش و لاش میکنن.
بچه ها یادتونه گفتم یکی از دوستام التماس دعا داره؟ حالا یکی هست که اگر نگم دشمن نیست قطعا دوست هم نیست. به خاطر علاقه ای که به اطرافیانش دارم براش دعا کنید. بیچاره کلا قاط زده!
دوستان عزیزی که توی ایران هستید اگر احیانا مسنجر ها دوباره درست شدند 1 ندا به من بدید. و باز هم میگم سر جدتون کامنت خصوصی نزاریییییییییییییییییییییییییییییییییییییبد.
همتون رو دوست دارم و آرزو میکنم موفق باشید
اردتمند. امان
بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی جاپلین
To fall in love
عاشق شدن
To laugh
until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
To find mails by the thousands when you return from a vacation
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
To go for a vacation to some pretty place
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
To listen to your favorite song in the radio
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
To clear your last exam
آخرین امتحانت رو پاس کنی
To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه
To find money in a pant that you haven't used since last year
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی
To laugh at yourself looking at mirror, making faces
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!
Calls at midnight that last for hours
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
To laugh without a
reason
بدون دلیل بخندی
To accidentally hear somebody say something good about you
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه
To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !
To hear a song that makes you remember a special person
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره
To be part of a team
عضو یک تیم باشی
To watch the sunset from the hill top
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
To make new friends
دوستای جدید پیدا کنی
To feel
butterflies! In the stomach every time that you see that person
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !
To pass time with your best friends
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
See an old friend again and to feel that the things have not changed
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach
عصر که شد کنار ساحل
قدم بزنی
To have somebody tell you that he/she loves you
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره
remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و
بخندی و ....... باز هم بخندی
These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them
قدرشون روبدونیم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد
وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.چارلی چاپلین

سلام به همه دوستان عزیز و خوانندگان محترم
این پست را سر کلاس دارم مینوسم و میزارم توی وبلاگ! اتفاقات قشنگی در شرف وقوع هستش. کارم را دارم گسترش میدهم و توی این گسترش دوستانی با من هم قطار شده اند که خیلی دوستشون دارم. مثل بوف بینا که مونس زمانهای بیکاری من در فرودگاه هااست! میخوایم به همه واز همه مهمتر به خودمون توانایی هایی که داریم را ثابت کنیم. الان چیزی بهتون نمیگم تا کار کاملا 100% بشه. بعدش میتونیم همه با هم شروع کنیم. ضمنا خواهش میکنم کامنت خصوصی نزارید!!! اومدم مینینم 167 کامنت خصوصی واسم گذاشته شده!!! آخه اگر هم مطالبشون خصوصی بود که حرفی نبود! بدبختی اینجاست که همه مطالب عمومی است. خلاصه کار داره استارت میخوره. میدونید از کی؟!!! از 8.8.88 یعنی روز تولد عمو رضای من. همزمان در اهواز و دبی! خلاصه اینکه هر که دارد هوس موفقیت بسم الله...
اینو هم بخونید که هیچ ربطی به مطالب بالا نداره اما خب بی ربط هم نیست!!!
جايزه بزرگ براي به تصوير کشيدن «آرامش»
پادشاهي
جايزه بزرگي براي هنرمندي گذاشت که بتواند به بهترين شکل، «آرامش» را
تصوير کند. نقاشان بسياري آثار خود را به قصر فرستادند. آن تابلوها،
تصاويري بودند از جنگل به هنگام غروب، رودهاي آرام، کودکاني که در خاک مي
دويدند، رنگين کمان در آسمان و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ و... پادشاه
تمام تابلوها را بررسي کرد، اما سرانجام فقط 2 اثر را انتخاب کرد. اولي;
تصوير درياچه آرامي بود که کوه هاي عظيم و آسمان آبي را در خود منعکس کرده
بود. در جاي جايش مي شد ابرهاي کوچک و سفيد را ديد و اگر دقيق نگاه مي
کردند، در گوشه چپ درياچه، خانه کوچکي قرار داشت که پنجره اش باز بود، دود
از دودکش آن برمي خواست، که نشان مي داد شام گرم و نرمي آماده است. و
تصوير دوم; کوه ها را نمايش مي داد، اما کوه ها ناهموار بود، قله ها تيز و
دندانه اي بود. آسمان بالاي کوه ها بطور بيرحمانه اي تاريک و ابرها آبستن
آذرخش، تگرگ و باران سيل آسا بود. اين تابلو هيچ با تابلوهاي ديگري که
براي مسابقه فرستاده بودند، هماهنگي نداشت. اما وقتي آدم با دقت به تابلو
نگاه مي کرد، در بريدگي صخره اي شوم، جوجه پرنده اي را مي ديد. آنجا، در
ميان غرش وحشيانه طوفان، جوجه گنجشکي، آرام نشسته بود. پادشاه درباريان را
جمع کرد و اعلام کرد که برنده جايزه بهترين تصوير «آرامش»، تابلو دوم است
و بعد توضيح داد: «آرامش آن چيزي نيست که در مکاني بي سر و صدا، بي مشکل،
بي کار و سخت يافت مي شود، بلکه چيزي است که مي گذارد در ميان شرايط سخت،
آرامش در قلب ما حفظ شود. اين تنها معناي حقيقي آرامش است.»
دیروز بعد از ظهر و امروز یک سری کار داشتم که موفق شدم بالاخره انجامشون بدهم. شاید بشه گفت مهمترین این کارها تعویض آب آکواریم شرکت بعد از حدود 2 ماه و همچنین باز گرداندن ماهی خونه به آکواریم اتاقم بود! چیه فکر نکنید خیلی قصیالقلبم یا آبشون به لجن تبدیل شده بود! نخیر. اصلا اینطور نیست. فقط رنگش زرد شده بود که بعد از مشاوره با آکواریم فروش اجازه تعویض آب صادر شد که در همین راستا دست راستم از شیشه آکواریم برید و مثل همیشه یه یادگاری واسم گذاشت. علیرغم آخر هر ماه میلادی که خیلی سرم شلوغه این ماه اینجوری نیست و نمیدونم چرا! برنامه ویژه ای برای ماه آینده دارم که به قول معروف میخوایم انفجار مهیبی انجام دهیم.
الان خیلی خستم و نمیتونم بیشتر بنویسم. انشالله مبسوط خدمت میرسم

سلام. دو شب پیش داشتم با یکی از دوستان و همکارام چت میکردم. ساعت 9 شب هم بود و خسته از بیرون اومده بودم خونه. گفت : یالا ! خجالت بکش پاشو بریم یه عینک آفتابی بگیریم. هر چی بهش گفتم بابا امین جون الان وقتش نیست گفت نه و الا وبلا باید بریم. خلاصه ساعت 9 قرار را واسه 20 دقیقه بعدش دم در برج ست کردیم و علیرغم تنفر من از این بازار دیدم خودش و خانمش اومدن و منو کشون کشون بردن عینک فروشی. چشمتون روز بد نبینه منو 500 هزار تومن پیاده کردن!!!! یه عینک گرفتم. خداییش هم خیلی خوشگله. مارک ری بن و خلاصه آخرت عینکه
امروز تو شرکت کلا تنهام و دارم یه سری چیزهایی رو که در جریانشون نبودم رو پیدا کنم. کامپیوتر شرکت رو هم که فعلا خاموش نگه داشتم تا همکار قبلی بیاد و اطلاعاتش را ببره.
خدا حفظ کنه ساندویچ آماده ها رو. صبح صبحانه نخورده اومدم شرکت. یک لیوان شیر کاکائو خوردم افاقه نکرد و رفتم از پایین ساندویچ آماده کالباس مرغ با پنیر گرفتم و اومدم و خوردم. آخیش. سیری چیز خوبیه. یک سری اشتباهات در محاسباتم کردم که خب اشکال نداره. ذات بشر جایزالخطا بودنه دیگه. راستی اون بنده خدایی که گفتم حاش خوب نیست خدا را شکر شنیدم خیلی حالش بهتره و یه جورایی خوب شده. حالا باز براش دعا کنید که خوب تر بشه و حسابی مشغول بشه. خب دیگه من برم به کارام برسم. همتون رو دوست دارم. مواظب خودتون باشید

